هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

409

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

از آغچه مسجد بعد از ظهر با حسين قلى خان سوار شده ، آمديم . نيم ساعت به غروب مانده ، در چبلوجه به نوروز خان رسيديم . امشب را در چبلوجه مانديم . شنبه ، 10 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح ، 2 ساعت از روز گذشته ، از چبلوجه سوار شديم ، با نوروز خان و حسين قلى خان سرهنگ براى قريه قراچال . هوا هم خيلى سرد است . در صحراها هم به جز سفيدى برف ، چيزى ديگر ديده نمىشود . قريب [ به ] 3 فرسنگ راه كه آمديم ، ظهر بود ، پياده شده ، نهار خورده ، فورى سوار شديم . به قدر نيم ساعت كه رفتيم ، « كولاك » و « بوران » شد [ و ] چنان شدت كرد كه جميعا قريب به هلاكت بوديم . قريب نيم فرسنگ ، توى اين برف و كولاك آمديم . ديگر قوّهء احدى نبود كه روى اسب بتواند بماند . [ امير غيب ] دهى نمايان شد ، كه امير غيب اسم دارد . اين ده مال على اكبر خان سلطان چهاردولى است [ و ] با نوروز خان خويش است . وارد به قريه امير غيب ، به خانهء على اكبر خان سلطان شديم . حالا 3 ساعت به غروب مانده . و قوّهء حركت از براى هيچ‌كس نيست . امشب را در خانهء على اكبر خان مانديم ، كه فردا صبح برويم [ به ] قراچال . از امير غيب تا قراچال ، يك فرسنگ و نيم است . يك‌شنبه ، 11 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم « 1 » ، چون هوا « منقلب » و حركت مشكل بود ، مانديم در امير غريب . تا وقت نهار ، هوا خوب شد . نهار خورده ، سوار شديم براى قراچال . [ قراچال ] 2 ساعت به غروب مانده ، وارد به قريه قراچال [ در ] منزل رضا قلى خان ياور شديم . امشب را هيچ صحبتى در باب گرفتن ملك و غيره نكرديم .

--> ( 1 ) . در اصل : برخواستم